اولین سفر شمال طاها
با مامانم و بابام برای اولین بار رفتیم کنار دریا
یک جایی بود که یک عالمه آب توش بود که هرچقدر هم بازی میکردم تموم نمی شد
ولی چرا اسمش رو گذاشتن دریا؟ اگه من بودم اسمش رو می ذاشتم"آب زیاد" بهتر بود مگه نه؟؟



من و این همه خوشبختی؟؟؟

بعد از دریا برای اولین بار رفتیم دوهزار، ویلای پدربزرگم که خیلی دوسش دارم
انقدر اونجا قشنگ بود، یک عالمه گل، یک عالمه درخت، یک عالمه آب....
داشتم ذوق مرگ می شدم، کاش خونمون هم انقدر قشنگ بود

مامانم منو برد که با گل ها عکس بگیرم، ولی من دوست داشتم ببینم گل ها چه مزه ایه؟؟ ترشه یا شیرینه؟؟
اول نگاه کردم کسی منو نبینه.....

بعد یک لیس بزرگ از اون گل زدم، آخ انقدر حال داد

حالا گفتم ببینم درخت چه مزه ایه، شاخه رو گرفتم و شروع کردم به خوردن!!!
فکر کنم گله خوشمزه تر بود!!

حالا یکم لم بدم خستگی بگیرم.... آخیش

بعد با بابام رفتم توی رودخونه آب بازی کنم، ولی آبش خیلی خیلی سرد بود.


مامانم منو گذاشته توی آفتاب مثلاً گرم بشم، میگه آفتاب برای بچه ها خوبه

به نظرتون خوب ژست گرفتم؟؟؟؟

اینجام دارم به پدربزرگم کمک می کنم که علف های حیاطشون رو بچینند






اولین سفر شمال طاها
